او را استاد ميگوييم زيرا:
استادانه جهل و گمراهي و ريشهي آن را به ما شناساند و ما را از آن برحذر داشت.
ما را از سرگشتگي بين عرفانهاي شرق و غرب رهاند
و به سوي راه راستين معرفت، قرآن مجيد و اسلام ناب محمدي بازگرداند
و چه استادانه چنين كرد.
استادانه نهال عشق الهي را در دلهايمان كاشت،
طعم خداگرايي و خدا عاشقي را به ما چشاند، و ما را تشنهي آنها گرداند.
استادانه طرح زندگي متعالي را برايمان نقش زد،
و پيشه كردن كردار، گفتار و انديشهي متعالي را آرماني براي ذهن، قلب و روحمان ساخت.
استادانه به ما آموخت كه چگونه از پيلهي شرطيشدگيها و قضاوتها و بدبينيها بيرون آييم
و چگونه استعدادهاي نهفته و خاك گرفته در كنج روح و ذهنمان را شكوفا كنيم.
...
او را خالق فتاح ميگوييم زيرا:
با حضور و تعاليمش، افقي تازه در زندگيمان گشود؛
افقي طربناك و با طراوت از حس زندگي و زنده بودن در متن زندگي،
فارغ از روزمرگيهاي مرسوم.
او درهاي تفكر و تعقل را بر اذهانمان باز كرد
تا همواره بتوانيم مسايلمان را با قدرت تفكر و انديشه حل كنيم
و قلهها و موانع راه زندگيمان را فتح نماييم
و اينگونه بتوانيم زندگي تازه و سرشاري را براي خود خلق كنيم و رقم زنيم...
او را دوست داريم زيرا:
نگاههاي عادتزدهي ما را از زمين به آسمانِ فراموش شده بازگرداند
معشوق ازلي را به يادمان آورد كه هميشه چشم انتظار بازگشت ما بوده و هست.
چشمهايمان را با ياد خداي مهربانمان نمناك و باراني ساخت.
و قلبهايمان را از معرفت و عشق به خدا به لرزه انداخت
...
او از حقيقت گفت و جز حقيقت نگفت،
و آغاز و پايان تعليمش همين بود و هست.
به او وفاداريم زيرا:
او بود كه وفاداري را به فهم ما درآورد...
...
و كمترين حق معلم بر شاگردش وفاداري است.
جمعي از شاگردان و دوستداران استاد