قصارهايي پيرامون: آيين قضاوت و روشهاي اظهار نظر
بسم الله الرحمن الرحيم
* قضاوت پيچيده و پر اشتباه است. تا مجبور نشدي قضاوت نکن. (1)
* قضاوت ميان دو نفر عموماً قضاوتي ميان افراد مختلف است زيرا در هيچ اتفاقي دو نفر دخيل نيستند. (2)
*غالباً حق با هر دو طرف دعواست لکن يکي بيشتر بر حق است و ديگري حق کمتري دارد. (3)
* قاضيان بزرگ با کمترين قضاوت، بيشترين عدالت را جاري ميسازند. (4)
* اگر خدا با کسي باشد و قاضي او را متهم کند، اين قاضي خدا را محکوم کرده و آن که خدا را محکوم کند به محکوميتي ابدي گرفتار ميشود. (5)
* فراموش نکن که انسان براي عدالت است نه عدالت براي انسان زيرا خداوند پيش از پيدايش انسان و پس از نابودي او نيز عادل بوده و خواهد بود. او انسانهاي بسياري را و حتي خوبان و برگزيدگان خود را قرباني عدالت خود کرده است؛ پس عدالت را بر هر چيز و حتي انسان ترجيح ده. (6)
* اگر تو حق را به کسي دادي يا مردم دادند يا قاضي به نفع کسي رأي داد مبادا گمان کني که مسلماً حق با اوست؛ چه بسيار بوده محکوماني که در آسمان حاکماند. (7)
* اگر ولي الله الاعظم به قضاوت بنشيند قانونها باطل خواهند شد، اکثر عادلان ظالم شمرده شده و بيشتر حق به جانبان، محکوم خواهند شد. (8)
* هر قضاوت به ظاهر درستي قطعاً عادلانه نيست و اين دربارهي قضاوت هايي که بر اساس قانون و مباني ديگر هم هست صادق است. (9)
* وقايع علل بسيار دارند لکن فکر بشر غالباً به سطحي ترين دلايل توجه دارد، از اين رو قضاوت عادلانه تنها کار خداوند است و بس. (10)
* اگر ضروريست که نظر دهي اما ضروري نيست که محکوم کني، پس محکوم نکن، حداکثر به تأييد بسنده کن. (11)
* هر قضاوتي (درباره ديگران) را به عنوان آخرين دفاعيه خود در محضر خدا فرض کن؛ پس براي ارائه بهترين دفاع، تمام سعيات را براي تحقق قضاوت عادلانه بکار گير. (12)
* اگر ديگري ميتواند همان کاري را که تو ميکني بکند و مانند تو قضاوت کند، هرگز خود را در جايگاه قاضي قرار نده. (13)
* براي آن که خداوند بخشنده و مهربان را بشناسي، تو بايد محبت کني و بخشش نمايي. براي شناخت خداوند عادل، بايد به عدالت رفتار کرد. براي شناخت هر وجهي از خداوند، بايد همان گونه بود و همان گونه زيست. (14)
* انسان عادل از قدرت عظيم نهفته در عدالت برخوردار خواهد شد. (15)
* يا به تمام عدالتي که براي انسان ممکن است قضاوت کن يا از قضاوت کردن بپرهيز همان طور که بايد از زهر بپرهيزي. (16)
* اين که به عدالت خود مطمئن باشي يا ديگران اطمينان کنند، براي عادل بودن تو کافي نيست. عادل، نشانههاي عدالت را دارد و از علائم پرستيدن خداوند عادل بهره مند است. (17)
* عموماً قاضيان عادل، فقيرند زيرا غالباً ثروتها با بي عدالتي همراهاند. (18)
* سخت ترين و خطرناک ترين کار اين دنيا، قضاوت کردن است. (19)
* فشارها و ترسها و تمايلات، سمهاي مسموم کننده قاضي و قضاوتاند. (20)
* براي انسان دانا، خوردن سنگ آسان تر از قضاوت کردن است و براي انسان نادان، قضاوت کردن از آب خوردن هم آسان تر است. (21)
* منظور عيسي مسيح(ع) چه بود وقتي که فرمود حکم ندهيد تا دربارهي شما حکم رانده نشود زيرا به همان پيماني که ميسنجيد سنجيده خواهيد شد. براستي قضاوت اشتباه، پدر همه گناهان است. (22)
* موسي(ع) از همراهي خضر(س) باز ماند و بودن با او را تحمل نياورد زيرا قضاوت موسي به ظاهر بود و قضاوت خضر به باطن. اين مثلي است که خداوند آن را به صورت نمادين بيان فرموده است. داناترين و ماهرترين قاضيان اين دنيا که بر اساس علم ظاهر قضاوت ميکنند نيز قضاوتشان در نظر خداوند عادلانه نيست زيرا خداوند درون و برون را ميبيند. (23)
* قضاوت قانوني الزاماً قضاوت عادلانه نيست. (24)
* وقتي که شايسته قضاوت کردن نيستي قضاوت نکن. اگر خدا را در نظر نداري و عدالت تو را در بر نگرفته از حکم دادن بپرهيز. هنگامي که دلت به يک جانب است و فکرت متوجه نتيجهاي مشخص است، قضاوت تو آلوده خواهد بود و اگر نتواني خود را به جاي ديگران بگذاري، چگونه قادر به صدور رأي عادلانه هستي. (25)
* اگر قضاوت قابل تأخير است بي آن که عدالت آسيب ببيند آن را به تأخير بينداز يا توافق و مصالحه را به ميان آور. هنگامي که شرايط و زمان قضاوت مناسب نيست شتابان به قضاوت ننشين که شتاب روش شيطان است، و بدون علم کافي و وضوح دروني قضاوت نکن. هنگام خشم و هيجان زدگي، هنگام ترس و ترديد و به وقت وارد آمدن فشارها و تحريکها و تمايلات، هنگام قضاوت نيست. اگر قضاوت کردن عين مسئوليت تو نيست از آن بگريز زيرا غالباً از زهر خطرناک تر است. (26)
* هر مدرک واقعي به حق نيست زيرا بعضي از مدارک ساخته شدهاند بي آن که جعل شده باشند. هر قانوني عادلانه نيست زيرا از شروط عدالت، توجه به شرايط است اما غالباً قوانين نميتوانند شرايط را در خود داشته باشند. (27)
* ممکن است انساني شخصيتاً ظالم باشد اما در شکايت خود، مظلوم واقع شده و حق با او باشد. وجود شخصيت ظالم را مساوي با ظلم واقع شده ندان. (28)
* در عدالت قاضياني که دوستان زيادي دارند و همه نيز از ايشان راضياند شک بايد کرد زيرا عادلان غالباً تنهاتر از سايريناند ، دوستان کمتري دارند و محبوب معدودي از مردمان خدا پرستند. (29)
* هنگام قضاوت به ياد داشته باشيد که هر کس از نگاه خود ميبيند و به شيوه خود تجربه ميکند و اين که اکثر مدعيان، حق خود را ضايع شده ميدانند و خود را مظلوم ميشمارند. (30)
* به وقت قضاوت، روند طبيعي وقايع و تغييرات را زير نظر داشته باش و مترصد حلقههاي مفقود و مجهول و مشکوک باش. يادت باشد که هر دليلي دلايل پيش و پس خود را دارد و پيرامون هر دليل واقعي، دلايل متعددي موجودند که دلايل غير واقعي فاقد آنند. (31)
* آموختن شيوهي تفکر نشانه شناسي و روش تفکر تحليلي مخصوصاً براي قضاوت ضروريست. بدون نشانه شناسي پي بردن به واقعيت ادعا و دفاعيات دشوار است. (32)
* اول دلت براي عدالت بسوزد سپس براي افراد. بدا به حال قاضياني که به نام خداوند قضاوت ميکنند اما بر اساس نفس خود حکم ميدهند زيرا خداوند از هرچه بگذرد از عظمت نام خود نميگذرد. بدا به حال کساني که چيزي را ميگويند و خود بر ضد آن عمل ميکنند زيرا در خشم خداوند حاضر گرفتار خواهند شد. بدا به حال آن که حق را محکوم ميکند زيرا از همان دم، محکوم حق خواهد بود. بدا به حال قاضياني که محکومان در آسمان را در زمين حاکم ميدارند زيرا به محکوميت آسماني ايشان مبتلا خواهند شد. بدا به حال قاضيان بي انصاف زيرا عدالت خدا را به تمسخر گرفتند و عدل الهي را تحقير نمودند. (33)
* ترس و طمع ميتواند بسياري را وادار به دروغ و قسم کند حتي کساني که پيش از اين دروغگو نبودهاند. (34)
* متهم را محک بزن زيرا کسي که مجرم است غالباً خود ميداند که مجرم است و في الحال آثار مجرميت را از خود بروز خواهد داد. (35)
* کلمات و اشارات ناآگاهانه شخص و نحوهي بيان او بيانگر واقعيات پنهان است پس به تظاهرات جسمي مدعي به ويژه به صورت و چشمان و دستان او دقت کن . وضعيتهاي طبيعي ظاهري، بيانگر وضعيتهاي درونياند. (36)
* حتي اگر بر اساس قانون متهم را مجرم دانستي، مادامي که در قلبت محکوم نشده، او را محکوم نکن زيرا چه بسيار احکام قانوني که ظالمانهاند و چه بسيار محکوم شدگاني که در نظر خداوند حاکماند. (37)
* آن قاضي که با خود و خانواده و آشنايان خود به عدالت رفتار نميکند چگونه ميتواند در دادگاه حکم عادلانه صادر کند. (38)
* مبادا قبل از اثبات جرم، متهم را مجرم بداني که در اين صورت خودت مرتکب جرم شدهاي. صلح عادلانه بهتر از اجراي حکم عادلانه است پس اول براي آن تلاش کن و سپس اجراي حکم. (39)
* در وقت داوري به کنشها و واکنشهاي متهم و جزئيات و حواشي رو در رويي و گفتگوي ميان آن دو دقت کن. (40)
* قاضي آلوده به سياست و قدرت هرگز نميتواند به عدالت رفتار کند زيرا اگر عادل بود به قدرت و سياست آلوده نميشد. (41)
* رأي قانون هميشه رأي عدالت نيست. (42)
* غالباًعادلان منفور زورگويان و قدرتمندانند. پس اگر قاضي مورد پسند زورمندان بود در عدالت او شک بايد کرد. (43)
* هيچ انساني عادل نيست مگر آن که خداوند نظر عادلانه خود را به وي الهام نمايد. (44)
* عدالت صرفاً به صداقت قاضي در قانون نيست بلکه متناسب با دانايي قاضي است. (45)
* انساني که خود را عادل ميپندارد خداوندِ خود را به عدالت نشناخته است و کسي که خود را بزرگ ميداند هرگز توجهي به خداوند بزرگ نداشته است. (46)
* غالباً عادلان در زمان خود مطرود مردمانند. (47)
* بيشتر سياستمداران آلوده به دروغ و نيرنگاند. آنها غالباً از عدالت پيشگان ناخشنود و خشمگيناند. (48)
* اگر بين قاضي و سياستمداران و زورمندان صلح و دوستي برقرار بود ميان آن قاضي و خدا صلح برقرار نيست. (49)
* ترس از زورمندان و ميل به دنيا و عدم اتکاء به خدا، زايل کننده عدالت است. (50)
* آن که محکوم حق است و آن که حق با اوست داراي نشانههاي معلوم اند، قاضي عادل آن نيست که ميخواهد محکوم و حاکم را اثبات کند، اوست که ميخواهد بر حسب نشانهها وي را کشف کند. (51)
* غالباً استقلال رأي قاضي با تدابير زورمندان به جانب نقطهي مطلوب آنان سوق داده ميشود. (52)
* اگر نتواني واقعه را از چشم مدعيان مسئله ببيني و واقعه را در درون خود، آن طور که آنها تجربه کردهاند تجربه کني، اظهار نظر عادلانه بعيد است. (53)
* عدالت مراحلي دارد و ببين تو در کجا به عدالت نشستهاي. آنچه در مرحله اول، عدالت است در مرحله دوم ظالمانه محسوب ميشود و آنچه در مرحله ششم ظالمانه است چه بسا در هفتمين مرحله عادلانه باشد. (54)
* قضاوت تلخ است و کسي که به شريني دنيا عادت دارد از قضاوت عادلانه فارغ است. (55)
* غالباً قاضيان قاتلان عدالتاند. (56)
* بزرگ ترين موجودات اين عالم و عالم ديگر عادل ترين هستند. (57)
* بسياري دين خود را ميفروشند و در همان دم خود را چنان توجيه ميکنند که گويا دين خود را باز خريدهاند و بر قدر آن افزودهاند. (58)
* قضاوت در آنچه نميداني مانند خوردن چيزي است که نميداني چيست؛ سم است، غذا است يا دارو و يا شايد اصلاً خوراکي نباشد. (59)
* انساني که خود را محاسبه نکرده و مراقب خود نبوده، چگونه ميتواند عادل باشد. (60)
* بعضي امور زندگي بشر شبيه به تيراندازياند. رسيدن به موفقيت، حل معماها و نيز قضاوت و اظهار نظر. در هنر تيراندازي، قاضي به کمانگيري ميماند که تير قضاوت را در کمان تعقل خود ميگذارد و آن را به سمت هدف نشانه ميرود. اگر کمان تيرانداز، متناسب نباشد و او با رعايت تعادل، تير را در کمان نگذارد و زه را به درستي و از ميانه نکشد، اين مانند آن قاضي ناعادل است که با بي عدالتي به قضاوت مينشيند.
هر کسي قادر نيست که تير را به قلب هدف نشانه رود يا حتي تير را به قسمتي از هدف اصابت دهد. همينطور هر کسي نميتواند قضاوتي عادلانه يا حتي نزديک به عدالت داشته باشد.
اگر کمانگير بخواهد تير را به هدف بزند، بايد هدف را نشانه بگيرد، بر آن خيره شود، کمان را درست در دست گيرد، دست و دلش نلرزد، زه کمان را به درستي و به اندازه کافي بکشد، تير را در نقطهي مناسبي از کمان به زه آن برساند، حواس و تفکرش را يکپارچه و منسجم کند و آن گاه در اوج آمادگي، تير را رها کند.
قاضي عادل هم براي صدور رأي عادلانه وضعيتي مشابه همين کمانگير را دارد...اگر تير و کمان و تيراندازي را نميشناسيد، بهتر است در مسابقه تيراندازي شرکت نکنيد و اگر عدالت را نميدانيد نبايد در حساس ترين و خطرناک ترين مسابقه عالم که مسابقه عدالت است حضور يابيد... تيراندازي ممکن است در تاريکي باشد يا در روشنايي. تير در تاريکي بعيد است به هدف بخورد حتي اگر هدف در فاصلهاي کم باشد. تيري که در تاريکي رها شود، ممکن است به هر کس و هر چيز ديگري اصابت کند. قاضي عادل بايد متوجه باشد که در چه شرايطي نظر نهايي خود را بيان ميکند. آيا نظر او، هدف را که تأمين قسط داد است تأمين کرده يا به ظلم بيشتر منجر شده. تيري که در تاريکي رها شود حتي ممکن است بر اثر کمانه کردن، با خود قاضي برخورد کند و او را از پاي در آورد.
آن توصيه رسول معظم خدامحمد مصطفي(ص) که به يادگيري تيراندازي و شنا و اسب سواري سفارش فرمود چه بسا داراي جنبههاي باطني هم بوده است. وجه باطني تيراندازي مانند تشخيص درست، قضاوت عادلانه، هدف يابي صحيح و علم توفيق است... (61)
* شغل قضاوت بي شباهت به مارگيري نيست. قاضي ميخواهد ماري که اينک ظلم خوانده ميشود را بگيرد و از بين ببرد. او بايد مار بي عدالتي را پيدا کند، آن را از سوراخي که در آن پنهان شده بيرون بياورد و بي آن که خودش يا ديگران آسيب ببينند، سر مار را در دست بگيرد و زهر او را خالي کند يا اگر زهر اين مار خالي شدني نيست و او پيوسته از زهر پر ميشود، پس قاضي رأي به نابودي آن ميدهد. در گرفتن مار ممکن است حوادث مختلفي رخ دهد. مثلاً قاضي وقتي مار بي عدالتي را تا لانه اش دنبال ميکند متوجه ميشود که در لانه ماران، مارها و افعيهاي مخوف تر و بزرگتري ساکناند. حالا اگر قاضي بترسد و از هدف خود که تحقق عدالت است، دست بکشد، اين قاضي خودش مانند يکي از مارها شده است و دير يا زود مارگير ديگري از راه ميرسد و او را دنبال خواهد کرد. يا اينکه وقتي او ميخواهد مار را بگيرد، از آنجا که گاهي مارها بر گنجها خوابيده اند، او فريفتهي زر و پولي ميشود که مار بر آن چمبره زده است. اينجا هم احتمال اش هست که او عدالت و خداي خود را به قيمت زر ظلم يا زور ظلم يا زيور ظلم که همان خط و خالهاي ظلم افعي صفت است بفروشد...
اما انسان دادگر با پشتيباني خداوند عادل، مارهاي بي عدالتي را هر طور که شده، به چنگ ميآورد و به چنگال تيز عدالت ميسپارد. هيچ ماري نميتواند از دست توانا و چشم تيزبين او بگريزد و هيچ چيز نميتواند او را از اعمال عدالت باز دارد. (62)
* داوري که بگويد آن گاه ببيند، ظالم است؛ داوري هم که ببيند و سپس بگويد لزوماً عادل نيست لکن به عدالت نزديک تر است. (63)
* هر کسي که فکر کند، متفکر نيست و به همان سان هر که قضاوت کرد، قاضي نيست. قاضي ممکن است ظاهربين يا باطن بين باشد، البته آن قاضي که جامع نگر است و نگاهش کامل است از اين دو برتر است. (64)
* اگر قاضي ظلم کرد حتماً به اين معنا نيست که او ظالم است يا اگر رأي او عادلانه بود اين الزاماً از عدالت او خبر نميدهد. ميان قضاوت عادلانه و قاضي عادل فاصله هست همانطور که بين انسان و عمل او فاصلهاي واضح وجود دارد. (65)
* قوانين ميتوانند زنده باشند يا مرده يا بيمار، اعتبار اينها ، در نزد قاضي عادل يکسان نيست. اعتبار قانون زنده و جاري و اقتدار نهفته در آن بسيار متفاوت با پشتوانه و پيامدهاي قانون مرده است. (66)
* قاضي دانا نبايد خود را از آنجا که خداوند ميفرمايد: اي کساني که حرفي را ميزنيد و خود بدان عمل نميکنيد مورد خشم پروردگاريد، مورد خشم خدا قرار دهد و چيزي را محکوم کند که خود مبتلا و مشغول به آن است(1). (67)
* نبين چه ميداني که خودبين ميشوي و در خود ميميري. ببين چه نميداني و پيدا شو. (68)
* آن قاضي که به دنبال يافتن سياه و سفيد است قاضي موفق و عادلي نيست. وقتي به دنبال سفيد يا سياهي، بالاخره آن را به يکي از دو طرف نسبت ميدهي در حالي که در عالم واقع، نادر است که واقعيتي کاملاً سياه يا کاملاً سفيد باشد. (69)
* اگر لازم است قضاوت کني، پس دربارهي چيزي قضاوت کن که در مسئوليت تو است. وقتي که خارج از مسئوليت خود قضاوت ميکني اگر درست بگويي، کار تو دخالت و زياده روي است و اگر اشتباه کني، بار نتايج اين نظر اشتباه هم به آن اضافه ميشود. (70)
* هيچ کس از قضاوت خداوند و نظرات الهي مطلع نيست و خداوند مانند هيچ کس قضاوت نميکند. اراده و عدالت الهي بسيار پيچيده است و جز به فهم معدودي از انسانها نزديک نشده. (71)
* حتي قضاوتهاي انسان دربارهي خودش هم در برابر نظري که خداوند متعال دربارهي او دارد، ناچيز و بي مقدار است. (72)
* به کسي که زود نظر ميدهد، زود اعتماد نکن. شايد هرگز نشود به چنين شخصي اعتماد کرد و براي نظرش اعتباري قائل شد. (73)
* به دانسته هايت بيش از حد اعتماد نکن و به ندانسته هايت بيش از حد بي اعتماد نباش. نديده، قضاوت نکن و ناشنيده رأي نده. (74)
* آن که زود قضاوت ميکند مانند کسي است که اخگري سوزان به وي دادهاند و او آن را از اين دست به آن دست مياندازد و سپس براي آن که دستش نسوزد، آن را در دهان خود ميگذارد. (75)
* زود قضاوت نکن، دير هم قضاوت نکن و جز به ضرورت حق قضاوت نکن اما اگر ملزم به قضاوت و اظهار نظر هستي، تا روشن و معلوم نشده و تا نشانهها و دلايل کافي نشده اند، خاموش باش. (76)
* حتي در اجراي عدالت هم بخشش و محبت ترجيح دارد مگر اين که به ظلم و بي عدالتي منجر شود. (77)
* قضاوت مثل طبابت است و نياز به تخصص و تبحر کافي دارد. اگر طبيب در تشخيص خود اشتباه کند، چه بسا ضربهي اشتباه او جبران ناپذير باشد. عاقلانه است تا زماني که در اين تخصص مسلط نشده ايد، آن را به کار نبريد و اگر کسي بدون علم قضاوت و تبحر در آن به آن وارد شود، گرفتار شده و کارش گرفتار کننده و خطر آفرين است. (78)
* قضاوت انسان هميشه و بدون استثنا خالي از اشتباه نيست چون قضاوت کامل نياز به احاطه کامل دارد اما انسان بر هيچ چيزي احاطه کامل ندارد. (79)
* قاضي عادل نبايد صرفاً به فکر اجراي مطلق گونه کتاب قانون باشد زيرا ممکن است در شرايطي، اجراي يک قانون صحيح، کاملاً عادلانه نباشد. البته نميتوان از حق ديگران گذشت اما ميتوان به طرزي شايسته قدرت بخشش و محبت را به کار گرفت. (80)
* اگر يک قاضي خود را بفروشد، خداي خود را فروخته است و به کار خداوند که قضاوت است و به هويتي الهي که داور عادل است خيانت کرده است. (81)
* آن که حقي را محکوم ميکند، همان دم محکوم ميشود. (82)
* اگر انسان نشانههاي واقعيت و دروغ را بداند، در يافتن عدالت و برخورداري از نظر عادلانه، جهش يافته است. (83)
* قضاوت و صدور حکم، جريان انديشه را متوقف ميکند پس خوب تر آن که هنگامي رخ دهد که دانايي در موضوع، به تناسب شرايط، کامل شده و اگر لزومي به آن نيست چه بهتر که حتي در چنين شرايطي هم از آن پرهيز کرد. (84)
* کسي که عادل است در همه جا و همه زمانها عادل است. عدالت لباسي نيست که در شرايطي به تن پوشيده شود و در شرايط ديگر از تن در آورده شود. قاضي عادل، هم در دادگاه عدالت پيشه است و هم در روابط زندگي خصوصي خود. (85)
* آن که به راستي عادل است هميشه عدالت پيشه است. قاضي عادل نميميرد بلکه شهيد ميشود زيرا هر که در راه حق و عدالت بميرد شهيد است. (86)
* مراقب روش قضاوت خود باشيد زيرا با همان روش مورد قضاوت قرار خواهيد گرفت. (87)
* با ذهن آشفته و هيجان زده قضاوت نکنيد و تصميم نگيريد. به علم ناکافي قضاوت نکنيد. نابهنگام قضاوت نکنيد. در شتابزدگي تصميم نگيريد و به قضاوت ننشينيد که اشتباه و محروميت و پشيماني از نتايح آن است. (88)
* قصاص قانوني پيچيده با ظاهري ساده است. اجراي عادلانهي قصاص فقط از خداوند برمي آيد. در قصاص بايد به ارزش موضوع قصاص هم(نزد طرفين) توجه داشت. اگر پيرمردي يکي از سي و شش دندان يک جوان را بشکند آن جوان مجاز است يکي از ده دندان پيرمرد را که غذا خوردنش با آن است بشکند؟ حکم قصاص کسي که جان ده هزار نفر را بطور واضح و مسلم نجات داده و بعداً يکي از آن ده هزار نفر را کشته است، چيست؟ آيا دست آدم فاسد و بيکار، معادل دست يک هنرمند و نويسنده بزرگ است؟ اينها از جمله هزاران سؤالي است که نياز به جواب دارد. (89)
* بعيد است که يک قاضي عادل در درون خود نظر قطعي بر گناهگار بودن يا نبودن کسي داشته باشد حتي اگر او آشکارا با قاطعيت حکم دهد. او جاي زيادي را براي آن بسياري که نميداند و براي اسرار و حکمت الهي در نظر گرفته است و به آنچه نميداند بي اعتنا نيست. (90)
* تو نميتواني چيزي که مطمئني نيست، ببيني يا چيزي را که اطمينان به بودن اش داري نبيني. پس پيش ار آن که بداني هست يا نه، گمان بودن يا نبودن را کنار بگذار و محققانه به آن نگاه کن. (91)
* از شتابزدگي و عجولانه عمل کردن و قضاوت نمودن، پرهيز کن زيرا اين روش، قرين اشتباه کردن و به خطا رفتن است. (92)
* ظلم نکن که خداوند بر ضد ظالمان است. نگذار قلبت به نفرت آلوده شود و به کمين گاه کينهها بدل گردد. (93)
* خداوند عادل است اما بخشش خود را بر عدالت خويش برتري ميدهد، حسابگر است اما داوري و حسابگري او تحت الشعاع بخشش لايزال اوست. (94)
* انسان دانا و عادل تا فهمش در موضوع کامل نشده، تا روشني بدون ابهام حاصل نشده، قضاوت نکرده و حکم را صادر نميکند. و اگر با وجود کامل نشدن دلايل و نشانه ها، مجبور به قضاوت شد، از حکم قطعي ميپرهيزد و به شايد چنين باشد يا قوياً چنين است اکتفا مينمايد. (95)
* اين که نيات تعيين کنندهاند خود يک اصل است اما بايد ديد که اين نيات چگونه و تحت چه شرايطي به وجود آمدهاند. اگر نيت کسي بد بود حتماً به معني بد بودن و بدکار بودن او نيست بلکه به روند شکل گيري اين نيت بايد توجه کرد. مهم تر از نيت خوب و بد، دانستگي و ندانستگي است. (96)
* انسان هوشيار و عادل چون ميداند که چيزهاي زيادي هست که از آن بي خبر است، پس زود و شتابزده قضاوت نميکند و اگر قضاوت کند، قضاوتش مطلق و تغيير ناپذير نيست. (97)
* بهترين قاضي آن است که بتواند بي آن که قضاوت کند و حکم دهد، عدالت را جاري کند و سپس آن که با کمترين حکم و کمترين مجازات ، بيشترين دادگري را واقع سازد. (98)
* عدالت جسم و روح دارد. کتاب قانون، جسم عدالت است اما روح عدالت، شعوري نوراني است که مخصوص انسانهاي برگزيده و خاصان خداوند است. (99)
* انسان عادل هر بار طوري قضاوت ميکند که انگار اين آخرين قضاوت زندگي اوست و او بعد از آن راهي آسمان خواهد شد و به ملاقات خدا خواهد رفت. (100)
* قانون در يک جا و در يک زمان به حق و عادلانه است، ممکن است در جاي ديگر يا در زمان ديگر عادلانه نباشد. از اين رو لازم است قاضي شرايط را درک کند و زمان و مکان قضاوت را بشناسد. (101)
* بعضي از کلمات و قوانين را اگر تقسير کني، تحريف کردهاي و بعضي را اگر تفسير نکني، به تحريف آلوده اي؛ و انسان دادگستر اين را به خوبي ميداند. (102)
پينوشت:
1- يا ايهاالذين امنوا لم تقولون. اي کساني که ايمان آورده ايد، چرا چيزي ميگوييد که انجام نميدهيد.(سورهي صف. آيهي3)
برگرفته از كلام استاد ايليا "ميم"